طعم واقعی زندگی ...
من به تاوان کدامین معصیت ...
و به حکم کدامین حاکم ...
با شما متفاوتم ؟!
من هرگز طعم شیرین دویدن ، و نه طعم بلند کردن بادبادک را نچشیدم ...
من همان وصله ی ناتراشیده ام
که نه مادر آرزوی دامادیش را دارد ...
و نه پدر امید یاریش را ...
ولی ...
ولی من نیز چون شما ...
از دریچه ی این دو چشم ...
مردم را دیده ام ...
آسمان را دیده ام ...
کوه ها و دریا ها را دیده ام ...
من نیز چون شما ...
روزی عاشق شده ام ...
و بر خلاف شما روزی برای ابد از عشق دست کشیده ام ...
پاورقی : حتی لحظه ای دوست نداشتم به جای یه معلول ذهنی باشم .