شاید روزی راست بگویم
مثل هر روز ... فاضل نظری ...
دشت خشكيد و زمين سوخت و باران نگرفت
زندگي بعد تو بر هيچ كس آسان نگرفت
چشمم افتاد به چشم تو ولي خيره نماند
شعله اي بود كه لرزيد ولي جان نگرفت
دل به هر كس كه رسيديم سپرديم ولي
قصه عاشقي ما سر و سامان نگرفت
تاج سر دادمش و سيم زر، اما از من
عشق جز عمر گرانمايه به تاوان نگرفت
مثل نوري كه به سوي ابديت جاريست
قصه اي با تو شد آغاز كه پایان نگرفت
+
نوشته شده در دوم اسفند ۱۳۹۰ ساعت توسط ع.ملکان |
لا اله إلا أنت
سبحنك إني كنت من الظالمين ...
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
اسفند ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
بهمن ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهریور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
اردیبهشت ۱۳۸۸
فروردین ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
شهریور ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
تیر ۱۳۸۷
اردیبهشت ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهریور ۱۳۸۶
تیر ۱۳۸۶
پیوندها
پـاک کـن کــثـیـف ...
صـدائی در بــاد ...
فــصـل خــــدا ...
وزن بـــودن ...
سکوت دل ...
ایـلـیـا ...
رسانه بهار ...
سـکــوت شــب ...
معـجزه را بـاور کن ...
نـبـض خـیـس صبـح ...
عــشـق پـرنـده ی آزاد ...
پرستــوئــی جـان میـگیـرد ...
اتــاق زیــر شیــروانـی ...
BLOGFA.COM