<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>شاید روزی راست بگویم</title>
<link>https://yunos.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 05 Mar 2012 14:47:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>ناگهان</title>
<link>https://yunos.blogfa.com/post/57</link>
<description>اي رفته كم‌كم از دل و جان، ناگهان بيا مثل خدا به ياد ستمديدگان بيا قصد من از حيات، تماشاي چشم توست اي جان فداي چشم تو؛ با قصد جان بيا چشم حسود كور، سخن با كسي مگو از من نشان بپرس ولي‌ بي‌نشان بيا ايمان خلق و صبر مرا امتحان مكن بي‌ آنكه دلبري كني از اين و آن بيا قلب مرا هنوز به يغما نبرده‌اي اي راهزن دوباره به اين كاروان بيا فاضل نظری</description>
<pubDate>Mon, 05 Mar 2012 14:47:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>yunos</dc:creator>
<guid>yunos.blogfa.com/post/57</guid>
</item>
<item>
<title>مثل هر روز ... فاضل نظری ...</title>
<link>https://yunos.blogfa.com/post/56</link>
<description>دشت خشكيد و زمين سوخت و باران نگرفت زندگي بعد تو بر هيچ كس آسان نگرفت چشمم افتاد به چشم تو ولي خيره نماند شعله اي بود كه لرزيد ولي جان نگرفت دل به هر كس كه رسيديم سپرديم ولي قصه عاشقي ما سر و سامان نگرفت تاج سر دادمش و سيم زر، اما از من عشق جز عمر گرانمايه به تاوان نگرفت مثل نوري كه به سوي ابديت جاريست قصه اي با تو شد آغاز كه پایان نگرفت</description>
<pubDate>Tue, 21 Feb 2012 20:04:48 +0330</pubDate>
<dc:creator>yunos</dc:creator>
<guid>yunos.blogfa.com/post/56</guid>
</item>
<item>
<title>یاد ایامی </title>
<link>https://yunos.blogfa.com/post/55</link>
<description>به دریا میزنم شاید به سوی ساحلی دیگر مگر آسان نماید مشکلم را مشکلی دیگر &quot;فاضل نظری&quot; مدتها از آخرین گردگیری این خونه میگذره ... امشب رفتم به دوستای قدیم سری بزنم ... عین پرستو ها کوچ کرده بودن !</description>
<pubDate>Thu, 17 Nov 2011 22:37:47 +0330</pubDate>
<dc:creator>yunos</dc:creator>
<guid>yunos.blogfa.com/post/55</guid>
</item>
<item>
<title>فرشته ای جان میگیرد</title>
<link>https://yunos.blogfa.com/post/54</link>
<description>نخواب فرشته ی کوچک من ... رطوبت این روزهای سراسر معصیت ، هم بالهای تو و هم هیزمهای دل مرا نمناک کرده است ! نگذار نفسهای آخرت حالا باشد ! پر بکش ... که اینجا دوباره دلی آتش گرفته است ...</description>
<pubDate>Sat, 17 Apr 2010 03:03:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>yunos</dc:creator>
<guid>yunos.blogfa.com/post/54</guid>
</item>
<item>
<title>دستم را رها کرده ای </title>
<link>https://yunos.blogfa.com/post/53</link>
<description>نسیم مهربانیت هنوز ، لا به لای عطر بهار نارنج ... پا میگذارد بر خاکهای مه گرفته ی خاطراتم ... میترسم باران ، رد پایت را بشوید ... * غمگینم ... چونان پیرزنی که آخرین سربازی که از جنگ بر میگردد ، پسرش نیست ... &quot; مایاکوفسکی&quot;</description>
<pubDate>Tue, 30 Mar 2010 22:40:02 +0330</pubDate>
<dc:creator>yunos</dc:creator>
<guid>yunos.blogfa.com/post/53</guid>
</item>
<item>
<title>آتش خاموش</title>
<link>https://yunos.blogfa.com/post/52</link>
<description>هنوز ... ساعت آمدنت ... جنگل را پر می کنم از عطر تند آتش ... کنارت می نشینم و ... یک یک خاطرات را برایت مرور میکنم ... در آغوش میکشم تمام خاطراتت را ... * اینجا عشقی دارد هر روز کمرنگ تر می شود ...</description>
<pubDate>Thu, 04 Mar 2010 07:57:33 +0330</pubDate>
<dc:creator>yunos</dc:creator>
<guid>yunos.blogfa.com/post/52</guid>
</item>
<item>
<title>گل خانم</title>
<link>https://yunos.blogfa.com/post/51</link>
<description>این روزها ... پرهای فرشته ها را میتوان در جای جای این خانه جستجو کرد ... میتوان حتی ... عطر بهشت را از آسمان این آشیانه حس کرد ... * انگار مادر بزرگ بعد از سالها برگشته ...</description>
<pubDate>Sun, 24 Jan 2010 14:26:37 +0330</pubDate>
<dc:creator>yunos</dc:creator>
<guid>yunos.blogfa.com/post/51</guid>
</item>
<item>
<title>بابا</title>
<link>https://yunos.blogfa.com/post/50</link>
<description>بر بلندای شانه های تنو مندت ... سالها ، پیاپی هم عبور میکنند ... ... مرا زمین نگذار ... * همیشه وقتی به امام علی (ع) فکر میکنم ، اولین تصویری که جلوی چشمم میاد پدرمه . دوستت دارم ( مطئنم اینجا رو نمیخونی که اینقدر بی پرده نوشتم ! )</description>
<pubDate>Sat, 05 Dec 2009 20:50:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>yunos</dc:creator>
<guid>yunos.blogfa.com/post/50</guid>
</item>
<item>
<title>اگه شما جای من بودید چکار میکردید</title>
<link>https://yunos.blogfa.com/post/49</link>
<description>توی محل کارم دو تا میز به کار من اختصاص داده شده . رابطه ی خوبی با همکارام دارم . امروز همکارمو از اینکه کارشو روی میز من انجام بده منع کردم . در حالی که ضروری نبود همچین کاری بکنم . توی ذهن من چند حالت پیش اومد وقتی بهش فکر کردم ... 1- من کار درستی کردم چون اون میز ، مخصوص کار من بود . 2- من اشتباه کردم چون : ا - اون همکارم بود و باید بیشتر مراعات میکردم . ب - به میزم نیاز نداشتم ،و این نشون میده که نسبت به جائی که هستم احساس تملک میکنم .</description>
<pubDate>Mon, 16 Nov 2009 13:57:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>yunos</dc:creator>
<guid>yunos.blogfa.com/post/49</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://yunos.blogfa.com/post/48</link>
<description>وقتی از یک در به هزار نیت میگذری ... بزرگی صاحبخانه پیداست ... * دارم امید لطف تو گیرد ز دست من ... دامان پر ز گرد گناهم تکان دهد</description>
<pubDate>Thu, 24 Sep 2009 22:06:59 +0330</pubDate>
<dc:creator>yunos</dc:creator>
<guid>yunos.blogfa.com/post/48</guid>
</item>
</channel>
</rss>
