تبليغاتX
شاید روزی راست بگویم
شاید روزی راست بگویم



از ایستادنمان لذت ببریم


با اینکه اکثر صندلی ها خالی بود ...

دخترک روی پای پدر مریضش لم داده بود ...

پیراهن سفید و صورتیش با لبخند سرخش ترکیب زیبائی ساخته بود ...


دکتر که اسم زنانه ای را صدا زد ...

به من لبخندی زد و روی دو پای نیمه معلولش ایستاد ...

دخترک نا متعادل بود و ... من پریشان !


هفتم مرداد 1388 توسط ع.ملکان |



لا اله إلا أنت
سبحنك إني كنت من الظالمين ...


RSS 2.0

Design By Parstheme