چشمهایت را بگشا
بزن بسیجی ...
بزن تازیانه های سخت باطومت را بر فرق ظریف مردمان این آب و خاک ...
و بچکان ...
بچکان ماشه ی تفنگت را بر تن نحیف دخترک چهار ساله ...
که امروز روز مرگ توست ...
روز مرگ من است ...
روز مرگ انسانیت است ...
ننگ بر تو و مرگ بر من !
میان تو ، و برادران شهیدمان چقدر فاصله افتاده ؟
* این روزها بت پرستی رواج پیدا کرده !
سی و یکم خرداد 1388 توسط ع.ملکان |
کابوسهای شبانه ام
چگونه میتوان ...
از عشق ...
از احساس ...
از مهر نوشت ؟!
* اینجا تا به آرامش رسیدن خوابهای مردم عزیزمان به روز نمی شود .
بیست و نهم خرداد 1388 توسط ع.ملکان |
گمشده
در میان انبوه غریبگی ها ...
در پیچ و تاب دیوار های سر به فلک کشیده ...
و در هیاهوی زبانهای بیگانه و لبخند های نا آشنا ...
سالهاست تو را گم کرده ام .
* پیدایت نمی کنم ... پیدایم کن !
* درگذشت عالم ربانی آیه الله بهجت را تسلیت عرض می کنم .
بیست و هفتم اردیبهشت 1388 توسط ع.ملکان |
صدای پا
صدای قلب نیست ...
صدای پای توست
که شب ها در سینه ام می دوی ...
کافی ست کمی خسته شوی ،
کافی ست بایستی ! گروس
* چه لذتی دارد ... تمام زندگی را در پی تو بودن !
* میلاد با سعادت حضرت زینب (س) بر عاشقان طریقش مبارک .
یازدهم اردیبهشت 1388 توسط ع.ملکان |
کوچ بهاری
این شبها که به خوابم نیامدی ...
دائم کابوس افتادن می دیدم ...
نگفته بودمت ، دوریت سخت می گذرد ؟
* اینجا پرنده ها بهار کوچ می کنند ؟
هفدهم فروردین 1388 توسط ع.ملکان |
Design By Parstheme